السيد محمد حسين الطهراني
184
الله شناسى (فارسى)
روحى است بىنشان و ما غرقه در نشانش * جانى است بىمكان و سر تا قدم مكانش خواهى كه بيابى يك لحظهاى مجويش * خواهى كه تا بدانى يك لحظهاى مدانش * * * خَفىٌّ لإفْراطِ الظُّهورِ تَعَرَّضَتْ * لإدْراكِهِ أبْصارُ قَوْمٍ أخافِشِ وَ حَظُّ الْعُيونِ الزُّرْقِ مِنْ نورِ وَجْهِهِ * لِشِدَّتِهِ حَظُّ الْعُيونِ الْعَوامِشِ « 1 » * * * اى تو مخفى در ظهور خويشتن * وى رُخت پنهان به نور خويشتن لَقَدْ ظَهَرْتَ فَلا تَخْفَى عَلَى أحَدٍ * إلّا عَلَى أكْمَهٍ لا يَعْرِفُ الْقَمَرا لَكِنْ بَطَنْتَ بِما أظْهَرْتَ مُحْتَجِبًا * وَ كَيْفَ يُعْرَفُ مَنْ بِالْعُرْفِ اسْتَتَرا « 2 » حجاب روى تو هم روى تست در همه حال نهانى از همه عالم ز به سكه پيدائى
--> - دو شىء قابل ادراك مىبود در دلالت بر هستى خداوند ؛ و ليكن چون دلالت او بر اشياء ، بر نَهج و نَسق واحدى است و وجود او در جميع حالات دوام دارد بهطورىكه خلاف آن مستحيل است بنابراين شدّت ظهور وى مورِث و موجِد خفاى او گشته است . » ( 1 ) « خداوند پنهان است بواسطهء شدّت ظهور او . براى ديدار و ادراك او چشمهاى جماعتى كه ضعيف البصر بودند متعرّض گشتند . و بهره و نصيب چشمان كافران زاغ چشم از شدّت نور سيماى او ، به قدر بهره و نصيب چشمان ضعيف و رَمَدآلودهاى است كه در اكثر اوقات آب از آن جارى است . » ( 2 ) « تحقيقاً هرآينه تو چنان ظاهر شدى كه بر هيچكس پنهان نيستى مگر بر آن كور مادرزادى كه ماه تابان را نمىشناسد . و ليكن بواسطهء خودِ ظهورت پنهان شدى ؛ پس چگونه امكان دارد كه شناخته شود آن كس كه خود شناسائى علّت پنهانى او گرديده است ؟ »